گپی با خودم
راجع به همه چيز و هيچ چيز
Friday, December 30, 2011
Happy New Year
Bloody 2011 finish as quick as you can, one of the worst year of my life. Planned funeral of my father couple of times but he's still with us, cancer couldn't beat him and I'm pleased to have him around. The year which I took break from work for the first time in my life because of family problems. The year I could see all of the members of my family. The year that I had support of my family after I even don't remember from close by. The year I said back off to big guys at work and stood up against them and told them they SUCK as a human being and I'm not willing to become one of them. The year I didn't publish none-sense journal papers and left to the ones who really dependent on them and instead work on some totally different matters. The years I was congratulated with the most arrogant professors in Canada for changing the culture of one building. The year I spent time with my mother who doesn't remember my last 15 years and thinks I'm still her young daughter. The year that in worse situations with my sisters and brother could still laugh and give each other comfort. The year I survived my nightmares of going to funeral of my parents every night. The year I made new friends and made stronger friendship with some of my old friends. The year some of my old friends transforms to just familiar faces and I'm so sorry to admit it. The year I spent time in 4 different continents. The year I went through financial crises and only my family and couple of friends were and are around. The year I proved to myself once more I'm a survivor and will make it somehow and will never take any shit from anybody specially the ones in higher power. The year I've got surprised with support of some very unexpected people. The year I watched my dreams passing by my eyes without any thing I can do about it. The year I was fortunate enough to spend time with my nephews and niece. The year I could make myself smile even when the whole world was collapsing around me. The year I didn't feel wiser at all but I felt definitely stronger. oh well here I am still alive and around and can smile and laugh at all of the problems. Thanks to all who know who they are and they helped me through this situation and big middle fingers to those who just made my days ruined with their insensitive comments and their arrogance or even couldn't bother to just be there as a friend. Miracle miracle I'm alive and still haven't lost my ability to help and comfort the others who are in need. HAPPY NEW YEAR TO ALL OF YOU
Saturday, September 17, 2011
Time for coming back I guess
Monday, May 02, 2011
No matter how powerful we think we are, we will be dead one day.

How someone can imagine himself in the position which after his death people celebrate? Is it called proud? Victory? Sanity? Belief?

I just can say bad planning for your bloody life, that's all !!!
Siamak Pourzand
It's strange, Siamak Pourzand is dead and I feel shame. I want to applogise to his daugthers and great wife about what they've done to them.

I felt shame when I read this.
Tuesday, March 15, 2011
رییس جمهور ما چی می گه



A mother speaks with her daughter, who had been isolated to check for signs of radiation exposure in Nihonmatsu. A facility has been opened to isolate people who may have been exposed to high radiation levels.
Friday, February 04, 2011
We are all allowed to freak out sometimes, even the strong ones.
Sunday, January 23, 2011
یادم باشه
به یه جاهایی می رسین و می فهمین کیا رفیق هستن و کیا نیستن تلخه ولی خب واقعیته

هیچ چیز مثل جابجا شدن آدم و نمی سازه

به خودم یادآوری کنم که خیلی تا حالا همت داشتم و هیچ کس نبوده دستم بگیره ولی همیشه دست بقیه رو گرفتم

موقعهای سختی مثل الآن من برای دوستام وجود داشتم و یادم باشه پر مدعاترین رفقا حتی کمرنگ هم وجود ندارن

یادم باشه این هم می گذره و من هنوز هم لبخند خواهم زد


راستی اینم یادم باشه که ۳ درصد مردم آمریکا تمام ثروت کشور و دارن و ۹۷ درصد بقیه فقط در آرزوی جزو اون ۳ درصد شدنن برای همین بهش می گن سرزمین آرزوها چیزی که راحته آرزو کردنه
Sunday, January 09, 2011
هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمايل
هر کو شنيد گفتا لله در قال
تحصيل عشق و رندی آسان نمود اول
آخر بسوخت جانم در کسب اين فضايل
حلاج بر سر دار اين نکته خوش سرايد
از شافعی نپرسند امثال اين مسال
گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم
گفت آن زمان که نبود جان در ميانه حال
دل داده‌ام به ياری شوخی کشی نگاری
مرضيه السجايا محموده الخصال
در عين گوشه گيری بودم چو چشم مستت
و اکنون شدم به مستان چون ابروی تو مايل
از آب ديده صد ره طوفان نوح ديدم
و از لوح سينه نقشت هرگز نگشت زايل
ای دوست دست حافظ تعويذ چشم زخم است
يا رب ببينم آن را در گردنت حمايل
Sunday, October 17, 2010
This place needs a serious dusting !!!
Wednesday, August 25, 2010
ای کاش من هم آلزایمر داشتم
...
Monday, July 26, 2010
Lets see what will happen
Wednesday, July 07, 2010
شاید دلم برای اینجا تنگ شده شایدم نه ولی هر از گاهی از اینکه می بینم اینجا گرد و خاک گرفته نگرانم می کنه. نکنه خودم هم پر از گرد و غبارم. باید خودم و مجبور به نوشتن کنم. چقدر از این کلمه اجبار بدم می یاد ولی چاره ای نیست همه بهش احتیاج داریم.
Saturday, May 29, 2010
maybe evolution
دنیای عجیبیه یه دفعه و در عرض یه دوره نه چندان بلند تمام معیارهاتون و تمام آرزوهاتون عوض می شه
شاید این همون رشد شخصیتیه که می گن
جالبه که هر روز از پیچیدگیهام کم می کنم و ساده تر و ساده تر می شم. انگار این پیچیدگیهای شخصیتی که برامون مایه افتخاره هیچ چیز جز دردسر نیست
دلم هوای تازه آب دریا و یه جای دور از آدمها می خواد
البته هنوز می تونم بچه ها رو توش بگنجونم ولی آدم بزرگا رو اصلا
Monday, May 10, 2010
Just Breath
It's getting tougher and as much as you try to ignore it, the success rate is getting lower and lower but believe me you can do it

Just breath and do whatever you have to do

Ignore people with jealousy and narrow mind

Just do it, something good will come out, maybe??? !!!

It's getting harder and harder but you can do it

You have to be used to it right?

Deep breath and suck every thing up


and news, f... them all, that's the way that country works, look at people they will suck each others blood, today is AhmadiNejad, tomorrow will be someone else and no matter who they will all do the same, sounds awful but it seems there is no cure for human nature
Tuesday, April 20, 2010
غیر قابل قبولترینها
من هر چی سعی می کنم این موضوع رو نمی تونم از حل و فصل کنم.
در سال ۱۹۶۴ مدیر هتلی در جنوب آمریکا توی استخری که سیاهپوستها شنا می کردند اسید می ریزه. یعنی نژادپرستی به حد اعلا



"The most famous photograph ever taken in St. Augustine shows the manager of the Monson Motel pouring acid in the swimming pool while blacks and whites are swimming in it. That horrifying photograph was run on the front page of the Washington newspaper the day the senate went to vote on passing the Civil Rights Act of 1964."
Friday, April 16, 2010
yayyyyyyyyyyyy only 4 months to go

can't wait to get out of here
Tuesday, April 06, 2010
I can't breath, where can I get fresh air?
Saturday, March 20, 2010
عیدانه ؟؟؟
می گن داره عید مشه کمتر از یک ساعت به سال تحویل مونده و من مشغول تمیز کردنم. پیرتر از اونیم که تظاهر به کاری بکنم. پنجره بزرگ اتاق نشیمن بازه و هوای کانادا امروز دلگیر و گرفته است یا شایدم این دل منه که خونه از دست زمین و زمان و بدجوری گرفته

عجب سالی بود پر از اتفاقات ریز و درشت. از منی که از دست سیستم دانشگاهی ذله شد و سعی کرد همه چیز و تغییر بده. خونواده ای توی استرالیا نداشتم ولی حداقل چند تا دوستی داشتم که اگر هم زبان نبودیم هم زبون بودیم. اگه احساس تنهایی بود یه نوک پا می شد رفت خونه شون و درد دل کرد. اگه توی خیابون گرفته می دیدنت دعوت می کردن به یه تعطیلات اجباری. هنوز یادم نمی ره روزی که دونا مجبورم کرد یک ساعته بلیط تازمانیا بگیرم و با خودش و ریچارد برم ویلاشون. نذاشتن دست به سیاه و سفید بزنم. ریچارد راه می رفت می گفت تو یه فرشته ای فقط رکی همه ازت بابتش می ترسن ولی اگر بشناسنت ولت نمی کنن.

همه چیز و ول کردم تا بیام به یه سر دیگه دنیا که وقتی می گی سلام می پرسن چی می خوای و اگر مثل من گفتی چطوری از وحشت در می رن

اومدم وسط دانشگاهایی که می گن بهترینها توی دنیان آره راست می گن شوی عظیمیه ولی داخلش بدجوری بوی مرداب می یاد. استادهایی که خرخره هم و برای چند دلار و دانشجو می جون. محیطهایی که بوی گند تبلیغ و بیزینس ازش در می یاد. و در کنارش دانشجوهای ایرونیی که فکر می کنن خدان. البته حق دارن از مملکتی می یان که دولتش از هر فرصتی برای توی سر ملتش زدن استفاده می کنه

دولتی که در عرض چند ثانیه یه آدم معمولی که هیچ علاقه ای به سیاست نداشته رو تبدیل به سنبل آزادگی می کنه. دولتی که همه رو توی زندونها خفه می کنه حالا این می تونه حسین درخشان با تحلیلهای بی سر و ته باشه یا پیرمردان با فکری مثل یزدی و ملکی
اصلا توی اون خراب شده حساب کنابی نیست

یکی مثل من می خواسته بره مادر مریضش و ببینه و پدر پیرش می گه خیلی هم بیخود خواهرت تحت نظره. خلاصه توی اون صفحه شطرنج هر کی هر لحظه می تونه کم رنگ یا خیلی پررنگ بشه

و من اینجا دارم روی پروژه غول بی شاخ و دم جنرالز موتور کار می کنم. ۱۲۰۰ محققش و بیکار کرده و جاش ۸۰ تا کانادایی از جمله من و یه لشگر آدم از چین گرفته. به جز من همه باد به غبغبن هیچ کی نمی گه آخه خرا پولی نمی دن بهمون که داریم مجانی کار می کنیم. البته ناگفته نماند که کاناداییها خوب دارن این چند میلیون دلار و به گند می کشن.
سعی می کنم دلم و خوش کنم و میگم دانشگاست داریم آموزش می دیم. بعد روزی حداقل ده تا مقاله آشغال می خونم که طرف اسم پسرخاله هاش و نوشته تا سال دیگه که خواست دنبال کار بگرده مقاله هاش و به رخ این و اون بکشه می گن بدبینی و من این و بهشون نشون میدم. آخیش بلاخره یکی حرف زد

دوباره نفس عمیق می کشی و سعی میکنی عید رو مرور کنی. هومممممم کدوم عید؟ عیدی که حتی یکی از این دوستای ایرونی ریز و درشت توی کانادا حاضر نشدن بگن کجا چه خبره. بوق و کرناشون راجع به ایران ببخیشید پرژن بودن سر به فلک می ذاره ولی ته دلاشون خدا داند. از ایرونی بودن پز و قربون صدقه هاش یادمون مونده. صفا و صمیمیت؟ دلت خوشه ها

ماتبو اینجا بود و گفت زهره کرکتر دانشکده گم شده باید برگردی. اول نمی فهمم چی می گه ولی الآن می بینم راست می گه از ایرونی و غیر ایرونی تازه وارد و دور هم جمع می کردم سعی کردم همدمشون باشم و حالا می بینم همون چیزای کوچیک من و از بقیه متفاوت می کرد و گرنه این مقاله های آشغالی رو همه می تونن بنویسن.

هوممم باید فکر کنم این سال جدید می خوام چیکار کنم.

مسلما تلفن به خونواده و حرفهای تکراری سال نو مبارک

در عرض چند ماه آینده کار کردن مثل خر و دنبال کار گشتن. احتمال نود درصد جابجایی دوباره کجا خدا داند

داریم نزدیک می شیم به سالی که دوباره من توش گم و گور خواهم شد و احمدی نژاد توش حماسه خواهد آفرید .

می گن خوش بین باش خوش بین چی؟ تلخی رفته تا مغز استخونامون هیچ عسلی قادر به شیرین کردش نیست.

ولی خوب سال نو مبارک؟؟؟
Friday, March 19, 2010
Near The End